گفتا که کيست بر در ؟ گفتم کمين غلامت
گفتا چه کار داري ؟ گفتم مها سلامت
گفتا که چند خواني ؟ گفتم که تا بخواهي
گفتا که چند جوشي ؟ گفتم که تا قيامت
گفتا براي دعوي قاضي گواه خواهد !
گفتم گواه ، اشکم ، زردي رخ ، علامت
گفتا که بود همره ؟ گفتم خيالت اي شه
گفتا که خواندت اينجا ؟ گفتم که بوي جامت
گفتا چه عزم داري ؟ گفتم وفا و ياري
گفتا ز من چه خواهي ؟ گفتم که لطف عامت
گفتا کجاست خوشتر ؟ گفتم که قصر قيصر
گفتا چه ديدي آنجا ؟ گفتم که صد کرامت
گفتا چراست خالي ؟ گفتم ز بيم رهزن
گفتا که کيست رهزن ؟ گفتم که آن ملامت
گفتا کجاست ايمن ؟ گفتم که زهد و تقوي
گفتا که زهد چبود ؟ گفتم ره سلامت
گفتا کجاست آفت ؟ گفتم که کوي عشقت
گفتا که چوني آنجا ؟ گفتم در استقامت

اين تعطيلات نوروزي هم براي هر قشري تعطيلي باشه براي ما خانمها هيچ بويي از تعطيلي نداره . البته خدا را شکر مي کنيم که مهمانان گرامي منزلمون را به قدومشون نوراني مي کنند و ما هم منزل اقوام را به قدوممون همينطور ، اما خوب بالاخره سرمون خيلي شلوغ ميشه ديگه . اميدوارم تعطيلات خوبي را گذرانده باشين .
-------------------------------
پ . ن . 1 = شعر از غزليات شمس
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[20/1/1387- 12:51 ع] با مسيح (ع) و محمد (ص)
[13/1/1387- 2:58 ع] گفتم کمين غلامت
[آرشيو شده ها]