ديشب دير وقت تلفن زنگ زد و يکي از اقوام خبر داد که براي نهار فردا با خانوداه اش مهمان ما خواهد بود . اين در حالي بود که فردا من و همسرم هر دو از اول صبح تا 12 ظهر کلاس داشتيم . من از قبل با اينکه هيچ اطلاعي نداشتم براي پذيرائي آماده بودم به طوري که حتي سالاد نهار را هم آماده کرده بودم و از جهت غذا هم خورشتهاي خوبي را از قبل توي فريزر منزل آماده گذاشته بودم و براي پذيرايي از مهمانم کافي بود که اونها را از يخچال بيرون بيارم و گرم کنم . خلاصه آماده بودم تا نه تنها يک پذيرايي معمولي بلکه پذيرايي خوبي انجام بدم .
به همين دليل بود که وقتي اون موقع شب به من خبر دادن که فردا به منزلمان مي آيند و من هم از صبح فردا تا ظهر نمي تونستم خانه باشم ، بدون هيچ استرس و نگراني و بسيار آرام و مطمئن از پيشنهادشون استقبال کردم .
يک لحظه به فکر فرو رفتم و ياد اين جمله امام مجتبي (ع) افتادم که : (حَصِّل زَادَکَ قَبلَ حُلولِ أَجَلِک) يعني قبل از آن که مرگ تو را دريابد توشه ات را آماده کن . با خودم گفتم اي کاش همانطور که در زندگي دنيامون وقتي همه چيزمون آماده است اصلا دل شوره نداريم و دلمون آرام و مطمئنه ، کمي هم براي سفر بزرگ آخرتمون فکر مي کرديم و قبل از اينکه صداي فرشته مرگ را بشنويم بارمون را بسته باشيم ، جوري که با آرامش و اطمينان از آمدن پيک ملاقات خدا استقبال کنيم .
خدايا کمکون کن تا بتونيم به موقع توشه سفر به سوي لقاي تو را قبل از اين که دير بشه فراهم کنيم .
حسب حالي ننوشتيم و شد ايامي چند
محرمي کو که فرستم به تو پيغامي چند
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد طلف شما گامي چند
قبل از هر چيز اجازه بدهيد تا فرا رسيدن سال 1387 هجري قمري ( سال نو آوري و شکوفائي ) و ميلاد موفور السرور نبي خاتم حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) و هفته وحدت را به خدمت شما دوستان محترمم تبريک عرض کنم .
امسال هم به لطف خدا تونستيم سال تحويل را در حرم مطهر حضرت معصومه باشيم . خيلي با صفا بود . براي همه دعا کرديم و هر چيز خوبي که بلد بوديم براي همه مسلمونها از خدا خواستيم .
امسال حرم خيلي شلوغ بود . مسئولين حرم براي مديريت برنامه تحويل سال طرح تازه اي داده بودند . صحن آينه که در سالهاي پيش جايگاه خانواده ها بود امسال به دو قسمت خواهران و برادران تقسيم شده بود .البته صحنهاي ديگر هم همينطور بودند و مسئولين تصميم گرفته بودند که فضاهاي باز مثل ميدان آستانه و توي خيابان ها را به خانواد ها اختصاص بدهند. بعضي از خانواد ها همون جاها و اطراف ميدان آستانه فرش پهن کرده بودند و نشسته بودند اما خيلي هاي ديگه مثل ما که دلشون مي خواست توي صحن حرم باشند مجبور شدند که از همسران و فرزندانشان جدا بشن و هر کدام از در مخصوص خودشان وارد حرم بشن .
من هم با دخترام و مادرم وارد صحن ايوان آينه شديم . وقتي چشممون به شلوغي داخل صحن خورد به هواي مادرم در ناحيه پا و زانو مشکل داشتند همون نزديکي هاي در ورودي نشستيم . اما چشمتون روز بد نبينه . هر لحظه هجوم جمعيت و سرو صداي جيغ خانمها بيشتر مي شد طوري که آنهايي که ايستاده بودند روي جمعيتي که نشسته بودند مي ريختند و ما هم از ترس زير دست و پا موندن روي پا ايستاديم . جاي شما خالي يک زيارت آل ياسيني خونديم که بيا و ببين ! نصفيش را از مردم درخواست مي کرديم که هول ندن و نصف ديگه اون رو هم سعي مي کرديم زيارت بخونيم .
همين وضع بود تا لحظه تحويل فرا رسيد . بلافاصله جمعيتي که داخل صحن بود براي خروج از حرم و احتمالا پيوستن به بقيه اعضاء خانواده به سمت خارج حرم هجوم کردند . به مادرم گفتم : سريع بلند شين تا کمي جلو تر و به سمت ايوان آينه بريم وگر نه از اين فشار جون سالم به در نمي بريم .
خلاصه اول سال را با فشاري که آدم را ياد فشار قبر مي انداخت شروع کرديم . مادرهايي مثل من بچه هاي کوچکشونو بغل گرفته بودند و از بقيه خواهش مي کردند که فشار نيارند و کمي صبر کنند تا جلوي در کمي خلوت بشه . بچه ها هم از ترس به شدت گريه مي کردند . دخترهاي منم که در اثر فشار داشت نفسشون بند مي آمد زدند زير گريه و داد مي زدند: خانم نيايييييييين ! و البته صداي جيغ و فريادهاي دلخراشي که از سمت در خروجي به گوش مي رسيد موجب افزايش ترس همه ميشد . به نوعي که اگر تعادل کسي به هم مي خورد همه مي ريختند روي آدم و ... فاتحه !
اومديم وسط حرم و با محيط خلوتي رو به رو شديم . جائي پيدا کرديم و نسشتيم و بچه ها آبي خوردند تا نفسي تازه کنند . صداي آمبولانس از بيرون حرم به گوش مي رسيد و با صداي جيغ مردم در هم آميخته بود .
بالاخره هر جور که بود نيم ساعت بعد از تحويل سال ما به راحتي از حرم آمديم بيرون اما جلوي در خروجي پر بود از نيروهاي پليس که سعي مي کردند مردم را نظم بدهند . چند ساعت بعد از اين که به خونه رسيديم روي سايت خبري قم نيوز با خبري دلخراش مواجه شديم که تمام شادي اون روزمون رو به اندوه مبدل کرد:
فرماندار قم از جان باختن دو زائر تبريزي در هنگام تحويل سال نو در جوار حرم حضرت معصومه (س) خبر داد.
2 زائر تبريزي هنگام تحويل سال نو در جوار حرم حضرت معصومه (س) به دليل ازدحام جمعيت و فشارهاي بيمنطق مردم متاسفانه جان خود را از دست دادند و حداقل 12 تن نيز مصدوم شدند. استاندار قم اين خبر را تاييد کرده است.
به گزارش خبرنگارقم نيوز، علي نيکان قمي در گفتوگو با خبرنگار فارس در قم، با اشاره به استقبال زائران و حضور آن ها در جوار حرم مطهر گفت: استقبال زائران در اين لحظه بسيار زياد بود و به دليل هجوم مردم جهت خارج شدن از حرم متاسفانه 2 زائر که اهل شهر تبريز بودند جان خود را از دست دادند.
وي در خصوص نام و مشخصات اين دو نفر ادامه داد: يک زن مسن 60 ساله به نام مريم صالحي، به دليل تنگي نفس و فشردگي و نفر دوم نيز دختري 8 ساله بود که پس از خروج از حرم در زير دست و پا جان خود را از دست داد.
فرماندار قم با بيان اينکه استقبال مردم و زائران جهت حضور در هنگام سال تحويل در حرم مطهر بيش از انتظار بود تصريح کرد: همچنين 12 نفر نيز مصدوم شدند 8 نفر از آن ها در بيمارستان هاي کامکار و نکويي قم بستري شدند و 4 نفر از آن ها به صورت سرپايي مداوا شدند.
نمي دانم اين فاجعه به خاطر بي تدبيري مسئولين حرم بود يا به خاطر بي توجهي مردم اما هر چي بود شيريني اولين ساعات سال نو را به اين خانواده ها و کام ما تلخ کرد . خانواده هايي را داغدار کرد و روز اول فروردين را تا آخر زندگي برايشان ياد آور زير دست و پا ماندن عزيزانشان قرار داد و اندوهي عميق را بر قلب مادري نشاند که با شادي و شعف فرزند 8 ساله اش را براي لحظات تحويل سال به پابوس کريمه اهل بيت (س) آورده بود اما بدن بي جان او را به خانه مي برد .
چرا مسئولين محترم حرم تدبير صحيحي نيانديشيدند تا شاهد چنين فاجعه اي نباشيم ؟ بزرگترين صحن حرم مطهر همان صحن آينه است اماتنها 4 در خروجي دارد که يک در آن به خاطر تعميرات بسته بود و 2 در ديگر محل تردد برادران و فقط 1 در براي تردد خواهران در نظر گرفته شده بود در حالي که جمعيت خواهران در همان صحن حد اقّل 3-2 برابر تعداد برادران بود .
راست گفت مولايمان علي (ع) که فرمود :
سبب التدمير سوء التدبير
بد تدبير کردن موجب ويراني است
غررالحکم ،ص 354
امسال همزمان با دهه مبارکه فجر بنياد شهيد استان قم دست به اقدام جالبي زده بود و با مراجعه به پرونده هاي شهداي دوران انقلاب تصاوير مبارک آنها را در محلهاي شهادتشون نصب کرده بود . تقريبا خيايبان اصلي شهر ( صفائيه ) و اطراف آن در هر پنجاه قدم مي شد تصوير برخي از اولين شهداي عزت و استقلال و آزادي ملت غيور ايران را مشاهده کرد .
به نظر من اين ابتکار خيابان اصلي شهر را تبديل به کتابي سرخ کرده بود که مي توانست هر برگ آن حکايتي از مظلوميت مجاهدين در خون خفته راه قرآن و عترت و خونخواري و قدرت طلبي حکومت فاسدي باشد که جيره خوارانش هنوز خود را دايه مهربانتر از مادر ملت ايران مي دانند و در گرما گرم خانه هاي ويلائي و کازينوها و کاباره هايشان دلشان براي آزادي اين ملت پاره پاره مي شود !!!!!!!!!!
وقتي با همسرم و دخترانم بيرون رفته بوديم در هر قدم توقف مي کرديم و همسرم با خواندن اطلاعات مندرج روي تصوير مبارک شهدايي که مي رفتند تا از خاطره ها محو شوند براي بچه ها از رشادتهاي آنها مي گفت . اما به راستي ما که از شلمچه تا اروند ، از طلائيه تا فکه و از جنوب تا غرب مرزهاي ميهنمان را زيارتگاه شهدا مي دانيم که ( الحق هم همينطوره ) چرا از شهرها و کوچه هايمان غفلت مي کنيم . کدام شهر و روستا را سراغ داريد که روي خيابان و خاکش خون پاک شهيدي به زمين نريخته باشد ؟ تا کنون به اين فکر کرده ايد که در هر شهر چند خانه را مي شود سراغ کرد که خون مقدس شهيدي در کنار آن به زمين ريخته و به دست منافقين بدتر از صدام و حزب بعث به شهادت رسيده است ؟ چرا شهداي دوران انقلاب و شـهداي مظلوم تـرور را کمتر ياد مي کنيم ؟ آنـان را که نه در مقابله با دشمني که آمده تا بکـشد يا کشـته شود بلکه ناجوانمردانه و غافلگيرانه مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و آنان که با دست خالي و تنها به جرم دفاع از کيان اسلامي و استقلال ملّي شان به خون غلطيدند ، کمتر به ياد مي آوريم و از کنار مقتل پاکشان بي تفاوت و سرسري عبور مي کنيم .
گويا اين دسته از پيشکسوتان شهادت و خون در پيچ و خم روزمره زندگي هايمان به راحتي به فراموشي سپرده شده اند ! گاهي آنقدر نسبت به چنين اموري بي تفاوت مي شويم که بي آنکه قصد توهين داشته باشيم با بي دقتي اسباب سبک انگاري اين جايگاه هاي محترم را فراهم مي کنيم . درست مثل اين رفتگر عزيز که بي توجه به محل شهادت شهداي گرانقدر شهرش که آزادي و امنيت و زندگي امروزش را مانند همه ما مديون آنهاست، سطل زباله اش را درست در جايگاه شهادت آنان پارک مي کند و روز 22 بهمن هزار هزار تظاهر کننده غيور هم با بي تفاوتي نا خواسته اي از کنار آن مي گذرند .
بيائيد تا به وصيت امام راحلمان نگذاريم پيش کسوتان شهادت و خون در پيچ و خم زندگي روزمره به فراموشي سپرده شوند.
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[20/1/1387- 12:51 ع] با مسيح (ع) و محمد (ص)
[13/1/1387- 2:58 ع] گفتم کمين غلامت
[آرشيو شده ها]